داستانک:
مادر شهیدان مهدی و مجید زین الدین می گوید:
دو نفر از علما پس از شهادت بچهها رفتند خانه خدا و قرار گذاشتند هر کدام برای مهدی و مجید طوافی انجام بدهند.
کسی که به نام آقا مهدی طواف را شروع میکند، بعد از اتمام میآیند مینشینند، یک لحظه خستگی رفع کنند، تکیه داده بودند و خانه خدا را تماشا میکردند .
در عالم خواب بیداری، میبینند آقا مهدی روبرروی خانه ایستاده، لباس احرام به تن، خیلی زیبا، عدّهای هم به دنبالش بودند.
میگویند: آقا مهدی شما که شهید شده بودی چه طور آمدی اینجا؟
گفته بود: «به خاطر آن نمازهای اوّل وقت که خواندهام در این جا فرماندهی این ها را به من واگذار کردهاند.»
ﻭﺻﯿﺘﻨﺎﻣﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺣﻤﯿﺪﺭﺿﺎ ﻣﻼﺣﺴﻨﯽ
"ﺑﺴﻢ ﺭﺏ ﺍﻟﺸﻬﺪﺍ ﻭﺍﻟﺼﺪﯾﻘﯿﻦ "
"ﻣﻦ ﺍﻟﻤﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺟﺎﻝ ﺻﺪﻗﻮﺍ ﻣﺎﻋﺎﻫﺪﻭﺍ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ، ﻓﻤﻨﻬﻢ ﻣﻦ ﻗﻀﯽ ﻧﺤﺒﻪ ﻭ ﻣﻨﻬﻢ ﻣﻦ ﯾﻨﺘﻈﺮ ﻭ ﻣﺎ ﺑﺪﻟﻮﺍ ﺗﺒﺪﯾﻼ "
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯﺁﻥ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﻭ ﭘﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﺘﻨﺪ، ﮐﺎﻣﻼ ﻭﻓﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ آﻧﻬﺎ ﺑﺮ آﻥ ﻋﻬﺪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻋﻬﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﺮﺩ.